رفتم به در خدای خود توبه کنم
از هر گنه و خطای خود توبه کنم
تحقیق گناه می نمودم، دیدم
باید ز ثواب های خود توبه کنم
برچسب:
نویسنده: محمد کریمی


برچسب:
نویسنده: محمد کریمی
مثل آخرین خرمالوی مانده بر شاخه
نمی دانم دستش نرسید
یا فراموشش شدم؟
برچسب:
نویسنده: محمد کریمی
ای کرده غمت غارت هوش دل ما
درد تو شده خانه فروش دل ما
رمزی که مقدسان از او محرومند
عشق تو مر او گفت به گوش دل ما
برچسب:
نویسنده: محمد کریمی


برچسب:
نویسنده: محمد کریمی


برچسب:
نویسنده: محمد کریمی
برچسب:
نویسنده: محمد کریمی
برچسب:
نویسنده: محمد کریمی
برچسب:
نویسنده: محمد کریمی
برچسب:
نویسنده: محمد کریمی
برچسب:
نویسنده: محمد کریمی
برچسب:
نویسنده: محمد کریمی
رفت؛
طولانی ترین نبرد دنیاست
که بازماندگان بی شماری دارد.
برچسب:
نویسنده: محمد کریمی
برای تکه ای تاریکی بیشتر
جشن گرفته ایم
مایی که از صبح صحبت می کنیم.
برچسب:
نویسنده: محمد کریمی
حلقه تا بر سر زلف تو گلندام افتاد
هیچ دل نیست مگر آنکه در این دام افتاد
در ازل پرده میان من و معشوق نبود
در تعیّن شدم و کار به پیغام افتاد
سر برآرم به جنون جامه به تن چاک زنم
پرده پوشی چه کنم طشت من از بام افتاد
در ره عشق سلامت همه در رنج و بلاست
کام آنراست که دلخسته و ناکام افتاد
مستی ما بود از گردش چشم ساقی
سر و کار دگران است که با جام افتاد
برچسب:
نویسنده: محمد کریمی